هر کدام از ما آدمها نقطه ضعفهایی
داریم. یعنی یک جاهایی در شخصیتمان هست که سستتر از بقیهٔ قسمت هاست. ممکن
است بخشی از شخصیتمان به سختی و محکمی سنگ باشد و بخشی از آن مثل حباب، آمادهٔ ترکیدن.
نقطه ضعف یعنی همین. یعنی آنجایی از شخصیت هر کس که بیش از حدّ معمول ضعیف است؛ یعنی
آنجایی که دیگران و حتی گاهی خود فرد تصور ضعیف بودنش را نمیکند. و خب، آدمها با
همین نقطه ضعفهایشان از پا در میآیند. دیر یا زود، خیلی از ما در دام یکی از همین
نقاط تاریک میافتیم و برای مدتی یا شاید برای همیشه اسیر تبعات این اسارت میشویم.
نقطه ضعفهای آدمها فقط در قدرت
طلبی، ثروت طلبی و شهوت و اینجور چیزها خلاصه نمیشود؛ شخصیتهای متنوع داریم و
نقطه ضعفهای مختلف. یکی ممکن است نقطه ضعفش ترس از فقر باشد، یکی ترس از جدایی، یکی
اضطراب تنها شدن، یکی اعتیاد و الی آخر. در هر صورت، این نقاط ضعف معمولاً باعث میشوند
خطا کنیم، کاری کنیم که نباید، از آنچه هستیم ضعیفتر نشان دهیم و وابستهتر از
آنچه به طور معمول هستیم به نظر بیاییم. اینکه کلی میگویم، از قلّت شواهد و مثالها
نیست، از کثرت آن هاست. هر کسی میتواند صدها مثال پیش خودش بیاورد. هر کدام از
ما تجربههایی داریم و بارها و بارها تباه شدن آدمها را دیدهایم.
در این نوشته نمیخواهم از دلیل
وجود نقطه ضعفها صحبت کنم. فقط میخواهم به این پرسش فکر کنم که: چه کارهایی میتوان
کرد تا در دام این نقطه ضعفها نیفتیم و دچار خسران نشویم؟
سعی کردهام از تجربهٔ شخصی
خودم و برخی از تجارب دیگران، اصولی را استخراج کنم:
1. قبول کنیم
که هر کسی، در هر سطحی از کمال، نقطه ضعفهایی دارد که ممکن است حاصل تربیت، طبقهٔ اقتصادی،
نحوهٔ معیشت و حتی ژنتیک باشد.
2. قبول کنیم
که همهٔ وجوه شخصیتمان به یک اندازه قوی نیست و قدرت وجه یا وجوهی
از شخصیتمان را به کل آن نسبت ندهیم.
3. سعی کنیم
با تجربههایی محدود و کنترل شده نقاط ضعف خودمان را بشناسیم. اگر نخواهیم این
تجربههای کنترل شده را داشته باشیم میتوانیم به تجارب دیگران نگاه کنیم. بعد
خودمان را جای آنها بگذاریم و در مورد عکس العملهای خودمان در شرایط مشابه فکر
کنیم. برای این کار تخیّل و قدرت تحلیل بالایی لازم است.
4. نقاط ضعف
خود را به رسمیت بشناسیم. یعنی وجودشان را انکار نکنیم.
5. سعی کنیم
در شرایطی که کنش مبتنی بر آن نقاط ضعف را ناگزیر میکند قرار نگیریم. مثلاً اگر
نقطه ضعف ما برانگیختگی زیاد و مقاومت جنسی یا مالی پایین است در موقعیتهایی که
مقاومت جنسی یا مالی زیادی نیاز است قرار نگیریم.
6. چون نمیتوانیم
جلوی پیش آمدن چنین شرایطی را بگیریم، باید از پیش به آنها فکر کرده باشیم. یعنی
سناریوهای ممکن را در ذهنمان سنجیده باشیم و به کنشهای معقول در هر سناریو فکر
کرده باشیم. البته هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. ولی همین که از قبل به این شرایط
فکر کرده باشیم، ما را درگیر شرایطی ناشناس نمیکند. در نتیجه میتوانیم بهتر تصمیم
بگیریم. مثلاً اگر نقطه ضعف ما تنهاییست و ممکن است به خاطر سر ترس از تنها شدن
دست به هر کاری بزنیم. بهتر است از قبل به این فکر کرده باشیم که اگر روزی با وجود
تمام تلاشهایمان تنها شدیم چه کار باید بکنیم و به چه کس یا کسانی رو نیاوریم.
7. اگر در چنین
شرایطی قرار گرفتیم، پیش از هر تصمیمی به این فکر کنیم که قضاوت خودمان در شرایط
معمول دربارهٔ این تصمیم چه خواهد بود. بعد بر اساس آن قضاوت عمل کنیم.
8. همیشه به
خاطر داشته باشیم که امیال ما قادر به همه گونه دستکاری در معرفت ما هستند. در چنین
مواقعی ممکن است سلسلهای از استدلالها را کنار هم بچینیم تا عملی خاص را توجیه
کنیم. اما باید از دید ناظر خارجی یا خودمان در شرایط معمولی به این مسئله و
استدلالها نگاه کنیم. این از دید ناظر خارجی یا خود ِ شرایط نرمال نگاه کردن نیاز
به تمرین دارد؛ تمرینی که میتوانیم در تجربههای محدود و کنترل شده انجام دهیم.
9. همیشه باید
برای باورهای سست و «لنگ در هوا» کاری کرد. بسیاری از مواقع، اگر وسوسهای قوی به
این باورهای سست ضمیمه شود، فاجعه میآفریند. خیلی از ما تصور مبهمی از مفاهیم
اخلاقی داریم. حق دیگران و حدود آن برایمان روشن نیست. مفهوم رابطه و خیانت و دوستی
و حدود آنها را به درستی تشخیص نمیدهیم و الی آخر. در مواجه با شرایط تحریک نقاط
ضعف، باور سست مقاومتمان را در هم میشکند. از خودمان میپرسیم: خب، واقعاً چرا
نباید فلان کار را بکنم. بعد که دلیل روشنی پیدا نکردیم، مانع معرفتی از پیش پایمان
برداشته میشود.
10. یکی از
خطاهای معرفتی و اخلاقی ما این است که در توجیه عمل خود میگوییم: همه این کار را
میکنند، پس من چرا نکنم. این استدلال توجیه قدرتمندی برای شکستن مقاومت فرد است.
اما باید به خاطر داشت که اولاً من خودم هستم و مختصات و مقتضیات، شرایط و باورهای
خاص خودم را دارم و به همین دلیل شرایطم با دگیران قابل قیاس نیست. ثانیاً «» دیگران
«یا» همه «مفاهیم مبهمی هستند که در اغلب موارد توهم و خطا میآفرینند. منظور از»
همه «کیست؟ گاهی اوقات حکمی را به همه منتسب کردهایم ولی پس از مدتی به کرّات به
موارد نقض آن بر خوردهایم. گاهی چون همه فلان کار را میکردند، ما هم آن را انجام
دادهایم و به دام افتادهایم. در نتیجه باید از این مفاهیم و احکام کلی مبهم پرهیز
کرد. هر فرد باید خودش و فقط خودش را در چنین شرایطی در نظر بگیرد.
11. اگر تصمیمی
گرفتیم که ممکن است بعدها از آن پشیمان شویم، باید به خاطر داشته باشیم که هر
لحظه تصمیم خود را عوض کنیم، سود کردهایم. یعنی بپذیریم که مسئله، مسئلهٔ صفر و صد
نیست. آدمها با اولین اشتباه تباه نمیشوند. پس هر لحظه که به شرایط نرمال نزدیکتر
شدیم باید دست از آن تصمیم و راهی که در پیش گرفتهایم برداریم. برای این کار باید
بر میل به تخریب خود که در اغلب ما هست، غلبه کنیم.
12. اگر با
همهٔ این اوصاف در آن نقطه ضعف زمین گیر شدیم، سعی کنیم اشتباه
خودمان را قبول کنیم. با خودمان صادق باشیم. واقعیت را تحریف نکنیم و سعی کنیم
تمام درسی را که میتوانیم از آن موقعیت بگیریم. نباید سعی کنیم برا ی کاستن از
ناراحتی یا عذاب وجدان یا اصلاح داوری دیگران، واقعیت را تحریف کنیم. باید اشتباهمان
را مردانه (زنانه) بپذیریم.
فهرست ناقصی است و پهلو به توصیههای
کتابهای عامه پسند میزند. اما، موضوع مورد بحث (یعنی به دام نقاط ضعف افتادن)
آنقدر مهم و البته پوشیده است که خطر سطحی شدن مطالب هم ما را از نوشتن پیرامون آن
بینیاز نمیکند. خیلی از ما آدمها، دقیقاً همان زمانی که به توان و شخصیت خود
ایمان کامل داریم یا زمانی که در اوج محبوبیت فکری، سیاسی، هنری و... هستیم، دچار
چنین خطاهایی میشویم و همه چیز را خراب میکنیم.