پارادوکس رابطه
بی حوصله نشسته بود و داشت با موبایلش بازی می کرد. پرسیدم: چیزی شده؟
گفت: چیز خاصی که نه. ولی خب، امروز صبح با هم دعوا کردیم. از هم دلخوریم، از دست خودم هم عصبانی ام.
پرسیدم: مگه اتفاق خاصی افتاده، مشکل خاصی پیش اومده؟
گفت: نه، همه چیز روه به راهه. اما مسئله دقیقاً همینجاست. خیلی وقتا یه مشکل واقعی و عینی، هرچقدر هم جدی، باعث میشه رابطه زن و شوهر خوب باشه، کنار هم باشن، مشکل چندانی با هم نداشته باشن و با هم برای حل مشکلشون تلاش کنن.
پرسدیم: خب، چیه؟ چتونه؟
گفت: وقتی مشکلی نیست، مشکل اصلی رو میاد. وقتی درگیر چیزی نیستی، درگیر خود رابطه میشی. درگیر ملال، درگیر دلزدگی، خستگی. وقتی مسئله ای برای حل کردن وجود نداره، از خودت می پرسی من چرا اینجام؟ چرا تو این رابطه ام؟ واقعاً دوست دارم ادامه بدم یا نه؟ عمر خودم و اونو تلف نمی کنم؟ خلاصه خود این با هم بودن و رابطه میشه مسئله. بعد می بینی داری به زمین و زمان گیر میدی و الکی مسئله و دعوا درست می کنی.
باهاش موافق بودم. حرف جدی و عمیقی می زد. راستش نه فقط زندگی زناشویی که تقریباً همه اجزاء زندگی چنین وضعی داره.
سلام. من محمود مقدسی هستم.