اصل مطلب
رفته بودم خون بدهم. پزشک انتقال خون که مرد حدوداً پنجاه سالهای بود، از رشته تحصیلیام پرسید. گفتم دانشجوی فلسفه ام. از بالای عینک اول نگاهی به من کرد و بعد به کتاب قطور روی میزش. کتاب خاطرات سیاسی سید ضیا طباطبایی بود. آرم کتابخانه حسینیه ارشاد رویش بود. انگار که بخواهد گفتگویی را شروع کند. بیرون عدهای منتظر بودند، برای همین کنجکاوی نکردم که چه میخوانی؟ و چه جالب که پزشکی کتاب تاریخ میخواند و .... . فشارم را گرفت. آن سؤالهای همیشگی را پرسید و من هم پشت سر هم گفتم نه. انگار داشت برای عزرائیل فرم پر میکرد. با آن همه سؤال شخصی در مورد روابط و تن و رفتارهای کم خطر و پرخطر که پرسید یک لحظه تصور کردم نکند هر کسی هر کار بدی که می کند روی جسمش اثری میگذارد. هر چند ایده جالبی بود اما زیاده از حد فانتزی بود. جای شکرش باقی است که اینطور نیست. خداحافظی کردم. از اتاق خارج شدم و منتظر شدم تا نوبت خون دادنم برسد. نوبتم شد. خون گیریام شروع شد. کار به نیمه که رسید دیدم دکتر که حالا سرش خلوت شده بود آمده بالای سر من. پرسید گرایشت چیست؟ توضیح مختصری دادم و با این سؤال و جواب گفتگوی ما در باره فلسفه خواندن، جریانهای فلسفی و تئوری انفجار بزرگ و... شروع شد. آدم خیلی مشتاق و پر مطالعهای بود. مشغول گفتگو بودیم که خون دادنم تمام شد. بعد از خون دادن حدود یک ربع باید روی تخت بخوابی تا فشارت تنظیم شود و مشکلی پیدا نکنی. تمام آن مدت هم به گفتگو با دکتر گذشت. هم او ذوق کرده بود از اینکه در یک روز پرملال و تکراری چنین گفتگویی داشته و هم من از اینکه از قضا با چنین فرد مشتاق و متواضعی روبرو شده بودم. پایان گفتگو زمانی بود که باید میرفت برای معاینههای بعدی. نیم ساعتی حرف زده بودیم. آخرش گفتم خیلی خوشحال شدم از این همه کنجکاوی و اشتیاق آن هم در این سن و سال. جوابی داد که خیلی به دلم نشست و اصلاً همه اینها مقدمه بود تا این حرفش را بنویسم. گفت: "من همیشه به فلسفه علاقه داشتهام. همیشه کنار کارم نیم نگاهی به کتابهای فلسفی انداختهام. گمانم تا آخر عمر هم همین کار را بکنم. زندگی همهاش پرسش فلسفی است؛ مخصوصاً مرگ. تا مرگ هست آدم ناگزیر از فلسفه خواندن است." موقع خداحافظی، دست دادیم. لبخندی زدم و گفتم: به نظرم مطالعاتتان خیلی ثمر داشته. گفت: چطور؟ گفتم: با این حرف آخری که زدید، معلوم است اصل مطلب را گرفتهاید. لبخندی زد. اشارهای به پاکت خونم کرد و گفت: اصل مطلب را ما از شما گرفتهایم.
سلام. من محمود مقدسی هستم.