آدم‌ها استعاره‌های مختلفی در مورد زندگی دارند. یکی زندگی را یک جور قفس می‌بیند، یکی یکجور راه، یکی یک جور مدرسه و الی آخر. آدم‌ها همینطور استعاره‌هایی در مورد مرگ دارند، یکی آن را رهایی می‌داند، یکی رسیدن، یکی یک جور فنا و باز هم الی آخر. به همین سیاق هر کسی در مورد سیر اتفاقات هم اگر نگوییم یک استعاره، لااقل یک تصور کلی دارد. یکی ممکن است سیر اتفاقات «جهان به طور کلی» یا سیر اتفاقات «زندگی خودش به طور خاص» را به سمت پیشرفت و بهبود ببیند. دیگری ممکن است سیر اتفاقات را به سوی بد‌تر شدن یا تباهی ببیند. یکی ممکن است فکر کند اتفاقات جهان یا زندگی خودش بد و بد‌تر می‌شوند، بعد در بد‌ترین شرایط بهبودی حاصل می‌شود، مثلا فکر می‌کند «ان مع العسر یسری». یکی هم ممکن است سیر اتفاقات را سینوسی ببیند: یعنی بهبود و تباهی پشت سر هم. خلاصه اینکه این انگاره‌های کلی در مورد سیر اتفاقات نقش بسیار مهمی در جزء جزء اتفاقات زندگی ما دارد: از تصمیم برای یک بیرون رفتن ساده گرفته تا انتخاب شغل و همسر و....

اما اغلب ما آدم‌ها این انگاره‌های کلی زندگیمان را نسنجیده‌ایم. یعنی اصلاً نمی‌دانیم که به صورت پوشیده و پنهان چنین انگاره‌هایی داریم. نمی‌دانیم که تصور کلیمان از سیر امور چیست. اگر هم بدانیم بررسی نکرده‌ایم که از کجا آمده‌اند. آیا این تصورات حاصل زندگی و تجربیات خود ماست یا از پدر و ماردمان به ارث برده‌ایم یا شاید فضای کلی جامعه یا طبقهٔ اقتصادی و فکریمان این تصورات را در ما دامن زده‌اند؟ از خودمان نپرسیدیم که چرا زندگی را اینجوری می‌بنیم؟ چرا جور دیگری نمی‌بینیم و اصلاً آیا می‌توانیم از روی تصمیم تصور کلیمان در مورد اتفاقات را عوض کنیم یا نه. بعد یک سری مواقع پیش می‌آید که می‌بنیم مدام به بن بست می‌خوریم. مدام می‌رسیم ته یک کوچه و سرمان می‌خورد به دیوار. اینجاست که ناگزیر به این انگاره‌ای کلی پی می‌بریم. نمی‌خواهم اسمش را بگذارم شرایط مرزی. ولی در هر حال چیزی شبیه شرایط مرزی اگزیستانسیالیست هاست.

خلاصه اینکه یکی از چیزهایی که آدم باید تکلیف خودش را در مورد آن روشن کند همین تصور کلی در مورد سیر اتفاقات است. باید یک جور شناخت کامل و بعد کنترل کاملی بر این تصورات پیدا کرد. اگر هم بتوانیم تصور بهتری پیدا کنیم که چه بهتر. منظورم از تصور بهتر هم این است که یک نوع تصوری در مورد سیر اتفاقات داشته باشیم که زندگیمان را بهتر کند. یعنی هم توان تبیین آینده‌ای که پیش می‌آید را داشته باشد و هم امیدی به آینده‌های بعد از آن در دلمان ایجاد کند و با این اوصاف لحظهٔ حالمان را بهتر کند و در تصمیم گیری‌ها به سمت بهتری ببردمان.