جاودانگی ِ کُشنده
چیزی مرگ بار در میل به جاودانگی هست. مگر نه این است که هر چیزی به ضدّش شناخته میشود و اگر چیزی هست ضدّش هم یقیناً وجود دارد. پس اگر فنا هست، جاودانگی هم هست و اگر جاودانگی هست، نابودی هم هست. میل به جاودانگی، چیزی در این میانه است، میل به چیزی که آدمی را به ضدّش میکشاند. از میل به جاودانگی به فنا و نیستی کشیده میشویم. این میل آنقدر شدید هست که همهٔ فعالیتهایمان را پنهان و آشکار جهت دهد. اما چون جاودانگی ممکن نیست و چون همهٔ عمر زیستهایم که جاودانه شویم، وقتی به واقعیت نیستی پی میبریم، فناتر میشویم. پردهٔ توهممان که دریده میشود، حاصل همهٔ عمرمان بیمعنا میشود و نیستی از این بیشتر نخواهد بود.
جاودانگی، ما را به مردنِ پیش از مرگ دچار میکند؛ به نیستیِ پیش از نیستی؛ به تهی و بیمعنی کردن همهٔ فعالیتها و همهٔ عمرمان. میل به جاودانگی کشنده است و تمام زندگی ما در همین پارادوکس شکل میگیرد.
سلام. من محمود مقدسی هستم.