هستی ِ ما و تردید در انتخاب های ناگزیر
فرض كن به جنگي عادلانه رفته اي. مثلا جنگي براي دفاع از ميهن و تاكيد مي كنم براي دفاع . و در يك موقعيت تك به تك قرار گرفته اي . چه مي كني؟ مي كشي يا اجازه مي دهي كه كشته بشوي ؟
در يكي از نامه هاي ويتگنشتاين مي خواندم كه به دوستش كه در جنگ است مي گويد : " اگر در نبردي تك به تك قرار گرفتي ، اجازه بده تا كشته بشوي." كدام يك را انتخاب مي كني؟ به نظر مي رسد كه در هر طرف كه برگزيني ، برحقي ولي در اين ميان ناگزير از انتخابي. با اين موقعيت چگونه كنار مي آيي؟
حالت ديگري را در نظر بگير : به اجبار به جنگي رفته اي كه آن را قبول نداري. حال اگر تك به تك بشوي ، مي كشي يا اجازه مي دهي كه كشته بشوي؟ و راهي جز انتخاب نيست.
--------------------
۲ - نمي خواهم خيلي مسئله را پيچيده كنم ولي صورت هاي رقيق تري از دو حالت بالا هر روز براي ما اتفاق مي افتد كه بي توجه در آنها دست به انتخاب مي زنيم. مسائل به همان اندازه مبهم و پيچيده اند ولي چون جدي نمي بينيمشان ، راحت مي گذريم. هر عملي يك تاريخچه دارد. انتخاب هاي جدي و عميق در تاريخچه ي خود ، انتخاب هاي رقيق تري از همان نوع را دارند كه به فرد ياد داده اند ( يا او را عادت داده اند ) كه به يك نحو خاص انتخاب كند.
سلام. من محمود مقدسی هستم.