بارها و بارها در وبلاگم تاملاتی در مورد دوستی نوشته ام و بسیار در مورد آن فکر کرده ام. چه امر متعالی ای چون خدا در زندگیت حضور داشته باشد یا نداشته باشد ، دوستی جایگاه مهمی در نسبت با حضور یا عدم حضور او دارد. مایلم اینبار از منظری الهیاتی به دوستی نظر کنم.

 در نوشته های فیلسوفان یونانی وبعد از آن ، بارها می خوانیم که بزرگ ترین لذت ، دوستی است.  اپیکور بر این مسئله انگشت تاکید می گذارد و بوئتیوس مسیحی هم که منتقد اپیکور است ، دوستی را پس از بازگشت به اصل ، بزرگترین خیر می داند و بسیاری دیگر نیز بر اینکه دوستی امری است شبه متعال تاکید دارند. حال می خواهم دو حالت را در مورد دوستی در نسبت با امر متعال ، بررسی کنم :

الف ) با حضور (قبول امکان تجربه ی حضور) خداوند:

در این حالت کسی که خدا را در زندگی خود حاضر می یابد و در پی ارتباط با اوست ، چه بهره ای از دوستی می برد؟

 نخست اینکه اگر حرکت انسان به سوی امری متعالی چون خدا را اگر در نظر بگیریم ، با طیفی روبرو خواهیم بود که در یک سر آن تجربه هایی سراسر مادی و در سر دیگر ، تجربه ی درک حضور و ارتباط با خداوند قرار دارد. دوستی در این میان ، تجربه ایست در کنار زیبایی و خیر و جستجوی حقیقت ، که هرچند در دل زندگی مادی صورت می گیرد و پایی در حیات این دنیایی دارد ، از زندگی هر روزه تعالی می یابد و روح انسان را لطافت می بخشد. در دوستی ، فرد با روح و روان دوست ارتباط برقرار می کند؛ امری نزدیک تر به سر متعالی طیف. فرد احساس دوست داشتن را تجربه می کند ، احساسِ تغییرِ نسبت پیدا کردن با امری از میان امور گوناگون؛ احساس تعلق خاطری پویا که یک طرف آن ، شیئی نیست که صرفا متعلَق دوست داشتن فرد باشد ، بلکه فردیست دارای شعور و آگاهی که دوستی با او استمرار تلاش و خودآگاهی و خودسازی را می طلبد. فرد برای ماندن در رابطه ی دوستانه ای عمیق ، ناگزیر است به دیگری بیندیشد و او را در نظر بگیرد و از این طریق بر بخشی از خودخواهی های خود غلبه کند و تجربه ای از رابطه ی دو سویه را از سر بگذراند. این تلاش علاوه بر اینکه درک عمیقی از دیگری به او می دهد ، زمینه ی درک اخلاقی را هم در او تقویت می کند. روح فرد در این میان ناگزیر است از بسیاری از رذایل اخلاقی - که در روابط فاصله آمیز ، به راحتی می توانند به حیات خود ادامه دهند – خالی گردد. بنابراین ، دوستی همانند زیبایی و خیر ،  روح آدمی را در طیف متصل به  تجربه ی خدا ، به پیش می برد. این امور ، تجربه ای از تعالی به او می دهند و روح او را صیقل داده و لطافت می بخشند.

دوم اینکه ، اغلب عرفا ، نزدیکترن مدل در مورد رابطه ی انسان با خدا را ، رابطه ی عاشقانه می دانند و تجربه ی عشق زمینی را لازمه ی تجربه ی خدا دانسته اند. چنان که روح اگر از این بی خبر باشد ، آن را نیز در نمی یابد یا در توهمی از تجربه ی خدا به دام می افتد. انسانی که تجربه ی غذای لذیذ یا بوی خوشی را نداشته باشد ، هر بوی ناخوش و هر غذای بدی را ممکن است خوب بینگارد. در این میان ، دوستی چیزی از همین جنس است. دوستی عشقی است که از انحصار خود به در می آید و آنانی را که بیش از همه با خود شریک می داند ، از رابطه ای فاصله آمیز خارج کرده و به دایره ی خصوصی خود وارد می کند. تجربه ی دوستی عمیق ، چیزی از جنس تجربه ی حضور خداست چنان که عرفای ما ، خداوند را حبیب یا محبوب نامیده اند.

سوم اینکه : انسان موجودی اجتماعی است و چیستی او در گرو دیگران است. او در دل اجتماع بزرگ می شود و منِ خویش را می یابد و از سنی که به تمیز می رسد ، خود نیز علاوه بر محیط ، در تربیت خویش سهیم می شود. فرد تا آخر عمر در کار تربیت خود است . چه سهم او را در  این تربیت کم بدانیم  یا زیاد ، از پذیرش این فاعلیت ناگزیریم. در این میان دوستان فرد که خود او آنها را می یاید و رابطه اش را با آنها عمق می بخشد ، در رشد اخلاقیات و ... در او نقش به سزایی خواهند داشت. دوست می تواند انسان را به یاد خدا بیندازد یا پرده ای میان او و خداوند باشد. به همین خاطر است که عرفا تاکید می کنند هفته ای لا اقل یک بار ، در جمع دوستانی حضور یابید که شما را به یاد خدا می اندازند. دوست صحنه ی مواجه ی فرد با خود اوست. گامی پس رفته باشد یا گامی به پیش برداشته باشد ، در آینه ی دوست خواهد دید. دوستی که در باور به خدا با فرد همداستان است و دغدغه ی امر متعال را در سر دارد ، میزانیست برای فرد تا از یاد خدا غافل نباشد و بیشتر ، به یاد خدا بیفتد و در حرکتی جمعی ، معنایی متفاوت از خدا را تجربه کند.

تا اینجا ، به صورت مختصر ، اهمیت دوستی برای مومنان به امکان تجربه ی خداوند را مورد بررسی قراد دادم. در نوشته ای دیگر به اهمیت دوستی برای منکران این باور - که به تجربه ای متعال از این  دست ،  باور ندارند - خواهم پرداخت. فردی که خود را پرت شده در دل طبیعت ، مجبور به انتخاب و خالی از باور به خدایی می داند  که نقاط خالی طبیعت و روح آدمی را پر می کند ، نیاز خود به تجربه ی امری تعالی یافته از زندگی را در امور مختلفی می جوید که یکی از مهمترین آنها ، دوستی است. در نوشته ای دیگر به این مطلب خواهم پرداخت.