همه ی ما مجموعه ای از احساسات و عواطف گوناگونیم. مجموعه ای که هر روز ، موجی در آن بر می خیزد و موجی فرو می نشیند. همه ی ما مجموعه ای هستیم از ترس ها و دلتنگی هایی که هر روز تازه می شوند و چیزی بر آنها افزوده می شود. زندگی همه ی ما مجموعه ی باورها و اندیشه هاییست که هر روز تغییر می کنند. ما ، همه ی ما ، مجموعه ای از اموز ذهنی و عواطفی هستیم که دنیای ما را می سازند. عواطف ما با در و دیوار و میز و ماشین و آدمها و کتاب ها و موسیقی ها برخورد می کنند و انعکاس می یابند به درون ما ؛ ما را غمگین یا شاد و نا امید یا امیدوار می کنند. همه ی ما بر موج اتفاقات سواریم و متاثر می شویم از آنچه در جهانمان می گذرد.همه ی ما درگیر زندگی هستیم یا بهتر بگویم : دچار آن هستیم ، البته نه دچار به معنایی که سپهری مراد می کند؛ نه به معنای عاشق، دچار به معنای گرفتار. زندگی هر کدام از ما یک معمّاست ، یک کلاف سردرگم  و پیچیده. همه ی ما انسانهای تنها و نگرانی هستیم که خیلی مواقع می خواهیم از خودمان فرار کنیم. هر کدام از ما ، همه ی این آدمهایی که در اطرافت می بینی ؛ در دانشگاه ، خیابان ، سینما ، کافی شاپ ، قبرستان و ... جزیره هایی هستیم که به هم سرک می کشیم ولی تنهاییم و با مرگ خودمان درگیر. همه ی ما مثل همیم: تنهاییم ، غمگینیم ، دلتنگیم ، می ترسیم و ... . همه ی ما آدمها ، از هر رنگ و نژاد و عقیده ای. همه ی ما موجودات دوپای اندیشنده ، همه ی ما انسانیم و گرفتار ، و در این مسئله با هم شریکیم. همه ی ما سزاوار ترحّمیم.