آنچه ناگاه می آید
از چشم ها و گوشهايت استفاده كن ، هر دو دستت را به كار بگير ، نگذار پاهايت حتي يك لحظه از حركت بايستند ، هواي هر روز را تنفس كن ( عميق ، انگار كه لذت بخش ترين نفس ِ عميقيست كه در عمرت كشيده اي) ، همه قوايت را به كار بگير و نگذار چيزي از دست برود. اين تجربه ي بودن از دست خواهد رفت ، مثل دود سيگاري كه نمي دانم لذتش در فرو دادن آن است يا بيرون دادنش ولي هر چه هست ، وقتي بيرون رفت ، ديگر لذتش را تجربه نخواهي كرد. بگذار لحظات زندگي ( هر چند اگر چون دود سيگار زيان بار و سنگين ) تا عمق وجودت نفوذ كند و بدان كه در باز دم ، همه چيز تمام مي شود ؛ همه آن لذتي كه مي توانستي تجربه كني ، همه مبارزه اي كه مي توانستي و همه عشقي كه داشتي.
همه قوايت را و تمام عضلاتت را در مكيدن عصاره لحظه ها به كار ببر ؛ زندگي جز با در افتادن عميق با آن ، معني نمي يابد ؛ زندگي يا پوچ است و يا وقتي عميقا آن را در آغوش بفشاري ، معنايش را براي تو آشكار مي كند. ناظر خارجي چه چيز جز حسرتي مدام خواهد داشت ؟ نبايد بايستي و زندگي را كه از لاي دستانت ، آرام و لغزنده سر مي خورد تماشا كني ؛ اينگونه تو هيچ چيز نخواهي داشت و هيچ چيز نخواهي فهميد و هيچ معنايي نخواهي يافت. زندگي با زيستن و عميقا و پر شور زيستن است كه ارزش زيستن مي يابد وگرنه چرا خودكشي نكنيم؟
اين حرف ها ، هذيان هاي يك روح بيمار نيست و نه تجربه هاي يك پير دنيا ديده ؛ اينها عصاره لحظه هاييست ( و عصاره اندك لحظه هاييست ) كه تلاش كرده ام زندگي را در آغوش خود بفشارم. و اينها تجربه ها و باورهايي نيست كه تغيير نكنند و معنايي نيست كه آنقدر كامل باشد كه سراسر زندگيم را بپوشاند ، اينها جرقه هاييست كه ناگاه بر دامن لرزان روح من افتاده است ( آنگاه كه گويي در تقلايي ازلي ، هر گام ، بيشتر از قبل به مرگ نزديک مي شوم) . حرف مهمي نيست و نمي دانم اصلا اينكه چيزي مهم است يعني چه ، ولی واژه هايي كه مي گويم را عميقا دوست دارم ( و نمي دانم آيا نوشتنش براي شما كار درستي هست يانه ) : در اعماق دنياي هر فرد ، جايي هست كه مي توان بي نهايت را تجربه كرد ؛ در زمان ِ محدود ، نامحدود شد و با همين بدن ِ ضعيف ، در دشت ِ بي نهايت دويد. من احساس مي كنم كه دنياي ِ خود ِ خود ِ هر فرد ، چيزيست نايافته ولي هر دم و هر قدر كه به آن نزديك تر بشوي ، محدوديت هاي زمان و مكاني كه با همه ی آدم ها در آن هستي ، در نورديده مي شود و تو خواهي بود با دو بي نهايت.
سلام. من محمود مقدسی هستم.