امروز داشتم کتاب درسگفتارهای فلسفه سیمون وی رو می‌خوندم. وقتی نگاه آدم متفاوت باشه، در مورد هر چیزی حتی یک منظره هم که حرف بزنه این تفاوت نگاه خودش رو نشون می‌ده. سیمون وی تو این کتاب مسائل فسلفی رو از منظر خودش و با نظم و ترتیب خاص خودش مطرح می‌کنه که به نظر من خیلی خوب و جذابه. یه جای همین کتاب یه جمله‌ای داره به این صورت:

 

«He who acts truthfully finds the light»

 

وقتی اینو می‌خوندم همه حواسم به این بود که ببینم چه توضیحی برای لفظ truthfully میاره. راستش به نظرم همه چیز در همین truthfully نهفتست. گاهی فکر می‌کنم تنها آرزوی من اینه که لحظه مرگ بتونم بگم من صادقانه و با تمام توان تلاشم رو کردم. آرزوی فوق العاده بزرگیه برای آدمی مثل من و حس می‌کنم الآن اگر بمیرم نمی‌تونم چنین چیزی رو بگم. خیلی اوقات خواست آدم‌های ضعیف از عملشون جلوتره. شبیه همین تعبیر سیمون وی تو قرآن هم هست. خلاصهٔ حرف اینه که کسی که تمام تلاشش رو صادقانه و بدون تنبلی و پنهان کاری و غرض ورزی بکنه، حتماً به حقیقت می‌رسه یا به تعبیری همونی که در نتیجه تلاشش بهش می‌رسه، هر چی هست حقیقته. یا به تعبیر سومی وقتی نمی‌رسی یعنی صادقانه و با جدّیت تلاش نکردی، پس به جای آه و ناله کردن و از دوری حقیقت گفتن، روی خودت کار کن و با تمام توانت صادقانه تلاش کن. اینکه نمی‌رسی برای اینه که یه جای کارت می‌لنگه. حالا اینکه منظور از حقیقت چیه فراوون جای بحث داره. منظور از این تعابیر یک جور بحث رَوِشیه. یک جور تذکر و تنبه دادن توش هست.