ما و الگوهایمان
پیش از هر چیز بگویم که نمیخواهم حکم کلی صادر کنم و بگویم همهٔ ما ناگزیر در زندگی برای خود الگوهایی انتخاب میکنیم. نمیدانم آیا چنین حکمی میتوان داد یا نه. در واقع این مسئله بر عهدهٔ روانشناسی، جامعهشناسی و لابد چند علم دیگر است. چه این حکم درست باشد و چه نباشد، کاری به خوبی یا یدی الگو داشتن هم ندارم و نمیخواهم بگویم الگو داشته باشید تا بهتر زندگی کنید یا سعی کنید روی پای خودتان بایستید و هر نوع الگو را طرد کنید. چیزی که در این نوشته مورد تأکید من است، تأمل پیرامون الگو داشتن و نسبت شخص با الگو یا الگوهای مختلف اوست. بیایید روی این چند نکته تأمل کنیم:
۱. به نظر میرسد که اگر نگوییم همهٔ ما ولی بسیاری از ما در زندگی برای خودمان الگو یا الگوهایی داریم. این الگوها معمولاً انسانهایی هستند که یا پیش از ما زیستهاند یا همین حالا در دوران ما زندگی میکنند. بعضی مواقع هم ممکن است الگوی ما چیزی مثل طبیعت یا تاریخ یا خدا یا فرشتگان و چیزهای غیرانسانیای از این دست باشند. در هر صورت، ما الگو یا الگوهایی را انتخاب میکنیم تا چند چیز را به طور همزمان بدست بیاوریم: اول اینکه شدنی بودن ایدئالهایمان را قبول کنیم. خیلی سخت است که دل به چیزی ببندیم که نمیدانیم شدنی است یا نه. اما وقتی الگویی در میان است، مطمئنیم آرمان و ایدئالمان کم و بیش تحقق پذیر است. دوم اینکه، ایدئالمان تجسم عینیت یا فتهای پیدا میکند که میتوانیم مدام خودمان را با آن چک کنیم. برای اغلب ما سخت است که مدام با اموری انتزاعی سر و کار داشته باشیم. امور انتزاعی مبهم و گیج کنندهاند، پس به دنبال تجسمی نزدیک به ایدئالمان میگردیم و بعد خودمان را با چنین چیز قابل درک/روئیت ی ارزیابی میکنیم. سوم هم اینکه، وقتی الگویی داریم میتوانیم دانشمان از ایدئالی که داریم و نحوهٔ رسیدن به آن را افزایش دهیم. در واقع اگر کسی الگوی ماست، میتوانیم با خواندن زندگی نامه و اندیشههای او یا با پیگیری رفتارها و گفتههایش، ابدئال خود و لوازم و نتایج آن و راههای رسیدن به آن را بیشتر و بهتر بشناسیم. حتی اگر طبیعت را الگوی خود قرار دهیم، با شناخت طبیعت در واقع معرفتمان به آرمان و ایدئالی که داریم را افزایش می دهیم.
خلاصه اینکه ما به دلایل گوناگون یا ایدئالی برای خود داریم یا پیدا میکنیم. بعد خودآگاه یا ناخودآگاه و در بسیاری موارد بر اثر فشارهای اجتماع، الگویی را مطابق با آن ایدئالها و تصوری که از خود ایدئالمان داریم انتخاب میکنیم و آن الگو کم و بیش میشود آن خود ایدئال ما.
۲. اگر با این مقدمات همدل باشی، میخواهم بگویم که به نظر میرسد یکی از مهمترین کارها در خودشناسی و داشتن زندگی خوب این است که با درون نگری و حتی با ارزیابی رفتارهای روزمرهمان ببینیم اولاً چه ایدئال یا ایدئالهایی داریم و ثانیاً آیا کس/ کسان یا چیز/ چیزهایی را خودآگاه یا ناخودآگاه الگوی خود قرار دادهایم یا نه. بعد این الگوها را به دقت از بقیهٔ چیزها تفکیک کنیم و یک جای مهم برای تأمل پیرامونشان باز کنیم. خلاصه اینکه اولاً ببنیم الگو داریم یا نه و ثانیاً الگو یا الگوهای ما کداماند.
۳. کار دیگری که در مرحلهٔ بعد باید کرد این است که ببینیم آیا ایدئالها و الگوهایمان را میپسندیم یا نه و آیا این ایدئالها و الگوها قابل دفاع (و نه الزماً دفاع عقلانی) هستند یا نه. خیلی مواقع ما ناخودآکاه وارد بازیهای قدرت و رقابتهای پیرامون ثروت و شهرت میشویم و در این میانه الگوهایی به ما تحمیل میشوند یا خودمان کس یا کسانی را الگوی خود میکنیم. اما لازم است بنشینیم و این ایدئالها و الگوها را ارزیابی کنیم. به نظر میرسد هر ایدئال و الگویی قابل دفاع نباشد و به زندگی خوبی منتهی نشود.
۴. فرض میگیریم که مرحلهٔ قبلی را با موفقیت طی کردیم. و البته نیاز به جان کندن و خودشناسی و سنجش دقیق دارد. اما اگر با ایدئالمان و ارزشمندی آن کنار آمدیم، و اگر تصمیم گرفتیم الگویی داشته باشیم (یعنی اگر قبول کردیم که الگوی اجتماع- داده را بپذیریم یا الگوی پیشین خود را حفظ کنیم یا الگوی جدیدی انتخاب کنیم) میرسیم به مرحلهٔ بعد. یعنی زمانی که باید سعی کنیم این الگو/ الگوها را به طور کامل بشناسیم. وقتی میگویم کامل، یعنی با تمام ضعفها و قوتهایش، با تمام تاریخچهاش و هر چیزی که به آن مربوط است. بگذار فرض کنیم که کسی را الگو قرار دادهایم. حرف این است که اگر او الگوی ماست و قرار است رفتارمان را در نسبت با او بسنجیم و بواسطهٔ فاصلهای که با او داریم به خودمان پاداش دهیم یا خودمان را ترغیب و حتی تبیه کنیم، باید او را به طور کامل بشناسیم. خیلی از مصیبتهای ما از این است که الگوهای خود را درست و حسابی نمیشناسیم و تبدیل به شخصیتهای کاریکاتوری میشویم، دچار توهم میشویم، بعدها که دچار مشکل میشویم، حس میکنیم به ما خیانت شده، از ما سوء استفاده شده یا هزار و یک احساس بد دیگر. یکی از دلایل ضرورت این شناخت کامل و همه جانبه این است که این الگو ممکن است بن بستهای نحوه تفکر و ایدئالمان را با هزینهٔ خیلی کمی به ما نشان دهد. در واقع به ما کمک میکند بیآنکه عمر خود را تلف کنیم، خطاهای خود و ایدئالهایمان را بفهمیم و از هزینههای تفکرمان کم کنیم. فرصت زندگی کوتاه است و وقت زیادی برای هدر دادن نداریم.
۵. بعد از شناخت کامل و همه جانبهٔ الگو لازم است، باز دست به ارزیابی بزنیم. ببینیم چه وجوهی از او (فرض را بر انسان بودن الگو گذاشتهام) قابل قبول و قابل دفاع است و چه وجوهی را باید کنار گذاشت. یعنی باید نگاه نقادانه به الگویی که انتخاب کردهایم داشته باشیم. اگر این نگاه را نداشته باشیم، نسبت ما با او به نسبت مرید و مرادی تبدیل میشود. بعد در هر چاهی که او بیفتد ما هم میافتیم و گاهی حتی او دچار مشکلی نمیشود و به زندگیاش ادامه میدهد ولی ما تباه میشویم. نمونه اگر میخواهی، کافیست نگاهی به دور و برت بیندازی. خلاصه اینکه باید به خودت، ایدئالت، خصوصیات و اوصاف الگوت و نسبت خودت و الگویی که انتخاب کردهای نگاهی نقادانه داشته باشی و مدام این نسبت را ارزیابی کنی.
۶. در نهایت هم اینکه باید قدرت عبور کردن داشته باشی. خیلی از ما در الگویی که انتخاب کردهایم گیر میکنیم. شاید تنبلیم، شاید شخصیت وابستهای داریم، شاید نفوذ و اوتوریتهٔ آن الگو زیاد است. دلایل زیادی ممکن است در این میانه باشد. هر چه هست، خیلی از ما گیر میکنیم و گیر کردن در الگو در صورتی که زمان عبور از او فرا رسیده باشد، یعنی دچار خطاهای پی در پی شدن (و البته منطقاً و اخلاقاً ضرورتی برای عبور از الگو وجود ندارد و بحث در اینجا فقط بحثی مصداقی است). یعنی هزینهٔ نحوه زندگی دیگری را دادن، خطاهای دیگری را مرتکب شدن و خود و ایدئال خود را خراب کردن.
در این بند از ضرورت گیر نکردن در الگو گفتم، گیر نکردن در ایدئال و آرمان را هم به آن ضمیمه کن. ما به هیچ آرمان و ایدئالی چک سفید امضا ندادهایم. هم ما تغییر میکنیم (شناختمان و تجارب عاطفی ما بیشتر میشود) و هم زمانه عوض میشود؛ پس چرا ایدئال و آرمانمان را عوض نکنیم.
طولانی شد. غرضم تأکید بر جایگاه و نسبت الگو در زندگی بود. چیزی که داریم ولی خیلی مواقع التفات آگاهانه، نقادانه و پویایی نسبت آن نداریم و به همین دلیل هزینههای زیادی میدهیم. بد نیست در الگوهایمان بیش از این تأمل کنیم؛ خیلی از بن بستهای عاطفی، فکری، کاری، خانوادگی و روانی ما از همین نسبت ما و الگوهایمان ناشی میشود. یکی از دریچههای ورود هوای تازه به زندگی، ارزیابی دقیق و نقادانهٔ همین نسبت هاست.
سلام. من محمود مقدسی هستم.