تا به حال چندباری دربارهٔ الهیات غیبت در اینجا نوشته‌ام. از اینکه زیستن در جهان کنونی خدا را در عین باور به وجودش از ما گرفته است. از اینکه گویی خدا بر انسان این عصر پنهان است و درهای غیب هم به روی او بسته است. عقل پرسشگر خدا را از چنگ آدمی ربوده است و جهان بینی استوار بر باور خدا دچار رخنه شده است.

 در این دوران، کسانی که دغدغهٔ خدا دارند و هستی او را می‌جویند اما سر و کارشان با عقل نقاد راه را بر آسان پذیری بسته است به چیزی متفاوت از خدای پیشینیان متوسل می‌شوند: به خدایی که در تجربهٔ فردی می‌آید؛ خدایی که نظامی از باور‌ها و عقاید را به دنبال خود نمی‌آورد؛ به خدایی که دلالت عینی و مطابقی با چیزی در این عالم ندارد؛ به خدایی که صفت اصلی‌ و شاید تنها صفتش رحمت است؛ هست تا گرهی از انسان‌های درمانده و «در راه زندگی آزرده» باز کند؛ خدایی که می‌شنود و می‌بیند و تسکین می‌دهد و همراه آدمیست در تراژدی‌های زندگی.

 بعد انسان امروزی با این خدای متفاوت به دنبال تجربهٔ اوج می‌گردد؛ به‌‌ همان سان که پیشینیان به دنبالش بودند. انسان امروزی اما دستش از این تجربه کوتاه است. خدای ما آدم‌های امروزی، مخصوصاً خدای کسانی که به چنین الهیات تجربه گرایانه یا تا حدی ناواقع گرایانه‌ای باور دارند خدایی است که آدمی را به آن اوج پیشین نمی‌برد و فقط از حضیض بی‌معنایی نجات می‌دهد. خلاصه خدای ما آدم‌های این روزگار به اندازهٔ خودمان و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم عجیب است: خدایی که هزار چهره و تصویر دارد و هزار جور متفاوت به تجربه می‌آید. در گذشته هم چنین بود اما تفاوت در این بود که خدای پیشینیان یکی بود و یکی بودن او را عقل و دل هر دو می‌پذیرفتند اما هر کسی به وجهی از او می‌نگریست. اما خدای دوران ما گویی چندین و چند خداست چرا که اگر او را واحد کنی و از اوصافش سخن بگویی عقل آزرده می‌شود و استدلال در هم می‌شکند؛ پس در تجربه می‌آید ولی یکپارچه و واحد نمی‌شود. وحدت خدایی که خالق است، انسان امروزی را دچار تنش می‌کند. خب، البته چنین خدای متکثری هم تجربهٔ اوج و حلاوت بندگی را آنطور که به پیشینیان می‌داد، به ما نمی‌دهد. این می‌شود که مؤمنانه زیستنمان هم مثل خیلی چیزهای دیگرمان ناتمام و نیمه کاره می‌ماند.

........................................

پانوشت:

منظورم از انسان امروزی همهٔ کسانی که در این زمان در جهان زندگی می‌کنند نیست. بسیاری کسان هم عصر آدمیان مدرن اما همنشین پیشینیان‌اند. منظورم از انسان امروزی انسانی است که روز به روز مدرن‌تر می‌شود و عقل گرایی یا به تعبیر دقیق‌تر استدلال گرایی و نفی امور غیر استدلالی و تناقضات متافیزیکی بر جانش بیشتر اثر می‌کند.