این پرسش مهم را بار‌ها از خودم پرسیده‌ام که اموری چون فال گیری، آینده بینی، پیشگویی و... چه جایگاهی در نظام معرفتی انسان دارند یا باید داشته باشند. چندین مرتبه این تجربه را داشته‌ام که از نتیجهٔ صادق یک پیش گویی دچار حیرت بشوم یا امری عجیب را که هیچ توجیهی برای آن نیافته‌ام از کسی مشاهده بکنم و.... عموما چون تمایلی به پذیرش این قبیل امور نداریم (و من هم تا حد زیادی با این میل همراه و موافقم) آن‌ها را با کمترین ادله و با بی‌توجهی کنار می‌گذاریم. این یک عکس العمل معمول است که این قبیل امور را بر اساس تلقین شخصی یا جمعی توجیه کنیم اما احتمالا با من موافقید که همیشه نمی‌توان از این مکانیسم استفاده کرد.

مطلبی که در اینجا می‌خواهم درباره آن صحبت کنم این است که اگر کسی بخواهد به این سوال پاسخ دهد که آیا در جهان رازی وجود دارد یا نه و آیا هستی چیزی بیش از امور مادی هست یا نه، ناگزیر از پرداختن جدی به مسائلی است که در بالا از آن‌ها سخن گفتم. نمی‌توان با این قبیل پرسش‌های معنوی درگیر بود و هیچ پاسخی برای این دست تجربه‌ها و امور نداشت، همچنین نمی‌توان به راحتی گمان کرد که می‌توان با توجیهاتی چون تلقین و... از کنار آن‌ها گذشت.

باور به وجود یا عدم راز در عالم، مقدمه لازم هرگونه حیات معنوی‌ است؛ چه حیات معنوی دینی یا شبه دینی و چه حیات معنوی سکولار. چرا که وجود یا عدم خدا و اموری از این قبیل تبعات عملی مهمی در زندگی فرد دارند و از سوی دیگر، پس از باور یا عدم باور به این قبیل امور، در صورت باور، پاسخ این پرسش که آیا امکان شناخت و دستیابی به آن راز‌ها وجود دارد یا نه هم به تنوع نحوه‌های زیست معنوی در قلمرو باور به وجود راز در جهان دامن می‌زند. از سوی دیگر، حیات معنوی در فقدان اموری از این دست، رنگ و بویی متفاوت خواهد داشت.

بنابراین به نظر می‌رسد پیش از هرچیز امکان حضور راز در عالم باید مورد بررسی قرار بگیرد و سپس موارد احتمالی‌ای که بشر می‌تواند از حضور این راز تجربه‌ای بدست آورد یا خبری کسب کند. جدی گرفتن اموری از قبیل آینده بینی، پیش گویی و... از این جهت می‌توانند دارای اهمیت باشند و نباید با پاسخ‌های کلیشه‌ای از کنارشان گذشت. شاید بهره‌ای از حقیقت در آن‌ها باشد یا شاید بتوان پنداری نادرست و باوری توهمی را از طریق این تحقیق زدود.