<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تجربه بودن</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 18 May 2020 12:10:40 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ادای دین به روشنفکری قابل‌اتّکا</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/394</link>
<description>نوشتن رساله دکتری کار آسانی نیست. خیلی وقت‌ها هم با دلِ خوش و آرام پیش نمی‌رود. ابتدا باید به ایده‌ای برسی که اشتیاق و توان پیگیری‌اش را داری، بعد آن را بپرورانی و از دلش مسئله روشنی بیرون بکشی که ارزش پاسخ‌دادن داشته باشد، آن وقت بروی سراغ استاد راهنما و مشاور و گروه و ... . بعد از همه این‌ها، تازه خودت را میان خروار خروار مطلبِ مرتبط و غیرمرتبط می‌یابی که باید با حوصله و آرام از هم جدایشان کنی و حاصل کار خودت را در آن میان بسازی.</description>
<pubDate>Mon, 18 May 2020 12:10:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/394</guid>
</item>
<item>
<title>دیگرآزاریِ پنهانِ آدم‌های خوب</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/393</link>
<description>چیزی که می‌خواهم بگویم کمی تند و شاید برای بعضی‌ها آزارنده باشد. امّا هرچه بیشتر می‌گذرد، بیش‌تر احساس می‌کنم در پسِ بسیاری از وسواس‌های اخلاقی، تغذیه‌ای، دینی و ... نوعی دیگرآزاریِ موجّه، نهفته است. این امور که با خوب و بد اخلاقی، سلامت جسم، بهداشت، وظیفه دینی، رستگاری و ... سر و کار دارند، پوشش خوبی هستند برای دیگرآزاری‌ای که اگر آشکار می‌بود، نه دیگران اجازه اعمال کردنش را به فرد می‌دادند و نه حتی خود او جسارت و شجاعت انجامش را پیدا می‌کرد.</description>
<pubDate>Sat, 02 May 2020 15:46:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/393</guid>
</item>
<item>
<title>فانتزیِ نجات</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/392</link>
<description>فیلمی را می‌دیدم که در آن یکی از شخصیت‌های فرعی- پسر جوانی در یک خانواده فقیر و پرجمعیت - به این نتیجه رسیده بود که رسالتش مراقبت از زنانی است که تحت فشار و بدرفتاری‌‌اند. او محبّت عمیقی به این زن‌ها حس می‌کرد و اغلب بی‌آنکه تمنّای وصل یا نزدیکی‌ای با آن‌ها داشته باشد، همه توش و توانش را برای حمایت از آن‌ها می‌گذاشت. او حتی با دخترجوانِ باردار و رها‌شده‌ای از این دست ازدواج کرده بود و حالا که می‌دید حال او خوب است و پناه و امنی پیدا کرده، عشقش را به او از</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2020 14:12:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/392</guid>
</item>
<item>
<title>متن‌خوانیِ کتاب «رواندرمانی اگزیستانسیال»</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/391</link>
<description>📌آغاز دورۀ متن‌خوانیِ کتابِ &quot;رواندرمانی اگزیستانسیال&quot; 🔰مدرس: آقای دکتر #محمود_مقدسی 🔰زمان: شنبه‌ها ۱۷-۱۹ 🔰شروع ترم نخست: شنبه ۱۲ بهمن‌ماه درباره دوره: اروین یالوم در این کتاب با نگاهی درمانگرانه و فلسفی به عمیق‌ترین دغدغه‌های هر کدام از ما انسان ها می‌پردازد، موضوعاتی چون مرگ، آزادی، مسئولیت، تنهایی، پوچی، اضطراب و ... . این کتاب همچنین پر از مثال‌ها و موقعیت‌های عینیِ آشناست که به خواننده امکانِ تأمّل بیشتر در مورد خود و تجربه‌اش را می‌دهد.</description>
<pubDate>Thu, 23 Jan 2020 14:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/391</guid>
</item>
<item>
<title>تکثیر احساس گناه</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/390</link>
<description>«وای بر ما که ... ». به جای این چند نقطه هر چیزی که می‌خواهید بگذارید. مثل اینکه: زندگی می‌کنیم، مهمانی می‌رویم، یک روز با خوشحالی از خانه بیرون می‌زنیم، تفریح می‌کنیم، غذا می‌خوریم و حتی زنده ایم. وای بر ما که زنده ایم و در تکرار این همه رنج همچنان زندگی می‌کنیم. این روزها فضای مجازی پر است از این تعابیر. آنقدر که پس از کمی همدلی و همصدا شدن، به تردید می‌افتی که آیا واقعاً این همه وای و حسرت و دریغ و احساس گناه، اصلاً گرهی هم باز می‌کند یا نه؟ آیا واقعاً</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2019 14:42:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/390</guid>
</item>
<item>
<title> دو گونه عشق‌ورزی</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/389</link>
<description>چقدر مهم است کنار آمدن با این حقیقت که عشق و دوست داشتن اقسامی دارد و آدم‌ها به طرق مختلفی عشق می‌ورزند و کلام و رفتار عاشقانه را به گونه‌های متفاوتی می‌فهمند. اصلاً هرقدر یک مفهوم مبهم‌تر، پرکاربردتر و عمیق‌تر باشد، این بلا بیشتر سرش می‌آید. وقتی کار به این قبیل مفاهیم می‌رسد، مدام فریبِ الفاظ مشترک و تعابیرِ آشنای معمول را می‌خوریم. مثلاً وقتی از عشق حرف می‌زنیم یا رفتار عاشقانه‌ای انجام می‌دهیم، خیال می‌کنیم دیگری حتماً منظورمان را می‌فهمد.</description>
<pubDate>Sun, 12 May 2019 22:00:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/389</guid>
</item>
<item>
<title>سی و چند سال نُه سالگی</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/388</link>
<description>هر آدمی یک سری سؤال دارد که از همان بچّگی، دانسته یا ندانسته مدام از خودش می‌پرسد. گاهی اوقات حواس خودش را پرت می‌کند تا فراموششان کند، گاهی اوقات سرش بند کارهای دیگری می‌شود و گاهی هم اصلاً یادش می‌رود که سؤالی داشته. امّا همین‌که فرصتی پیش می‌آید، دوباره آن سؤال‌ها برمی‌گردند؛ با سروشکلی متفاوت، وسط قصه‌ای تازه. آن‌وقت اگر کمی هوش به خرج بدهد و حواسش باشد می‌بیند که فقط قصه‌اش تازه است و سؤال‌ها همان‌اند که قبلاً بودند.</description>
<pubDate>Sun, 05 May 2019 18:49:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/388</guid>
</item>
<item>
<title>اغلب ما کودکیم</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/387</link>
<description>در صفحه چهل و دو کتاب «خلق داستان کوتاه» نوشته دیمن نایت (ترجمه آراز بارسقیان) به این قسمت برخوردم: &quot;وقتی کودک هستیم، کاملاً از احساساتمان باخبریم، ولی هیچ‌وقت به نظرمان نمی‌آید که سایرین هم دارای احساسات هستند، یا اینکه احساسات آن‌ها چندان برای ما مهم نیست. وقتی سنّمان بالاتر می‌رود، به ما یاد می‌دهند که به احساسات دیگران هم توجّه کنیم، و ما حتی برای بهبود نظرمان نسبت به خودمان هم که شده، این کار را یاد می‌گیریم.</description>
<pubDate>Fri, 05 Apr 2019 22:30:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/387</guid>
</item>
<item>
<title>لذّت عمیق دیده‌شدن و پنهان‌ماندن</title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/386</link>
<description>گاهی اوقات احساس می‌کنم داستان‌نویس‌ها لذّت عمیقی می‌برند از دیده شدن و دیده نشدن، از آشکار شدن و پنهان ماندن و از گفتن و سکوت کردن. نوشتن داستان خیلی وقت‌ها این امکان را به آدم می‌دهد؛ اینکه خودت را در شخصیت‌ها آشکار کنی و هم‌زمان در پسِ آن‌ها پنهان شوی و خودت را به نمایش نگذاری. شخصیت‌ها کمک می‌کنند سرک بکشی و پنهان بشوی، حرف بزنی و سکوت کنی و میلت ( به خوشی یا رنج کشیدن) را تنها به آن اندازه که می‌خواهی ارضا کنی و با همه واقعیت چنان‌که این بیرون اتفاق</description>
<pubDate>Fri, 05 Apr 2019 10:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/386</guid>
</item>
<item>
<title>آینه مخدوشِ شرایطِ بحران زده </title>
<link>https://mahsi.blogfa.com/post/385</link>
<description>یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی که اغلب ما در بحران‌های سیاسی و اقتصادی می‌بینیم این است که هزینه معمولِ گیر و گرفت‌های روانیمان، به طرزِ غیرعادی بالا می‌رود. آن‌وقت خیلی از ما که می‌توانستیم در شرایط عادی، با هزینه‌ی به‌مراتب کمتری، یک زندگی معمولیِ کم‌وبیش آرام و شاد داشته باشیم، درگیر اضطراب‌های پی‌درپی و غم و اندوهِ نامتناسبی می‌شویم و بیشتر فرو می‌رویم توی خودمان. مثال ساده‌اش این است که بعضی از ما، کارها را کند انجام می‌دهیم، یعنی دیر و سخت تصمیم می‌گیریم</description>
<pubDate>Sat, 09 Mar 2019 21:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahsi</dc:creator>
<guid>mahsi.blogfa.com/post/385</guid>
</item>
</channel>
</rss>
